پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

170

پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )

آسان‌تر است . ولى امام عليه السلام فرمودند : « من آغازگر جنگ نخواهم بود . » زهير عرض كرد : پس در اين آبادى مجاور كه بر كرانهء فرات و داراى استحكامات دفاعى است ، فرود آييم . امام عليه السلام از نام آن پرسيد . زهير گفت : « عَقْر » . « 1 » امام عليه السلام فرمود : خدايا به تو پناه مىبرم از « عَقْر » . آن‌گاه در همان مكان ( نينوا ) فرود آمدند . « 2 » عصر تاسوعا ، هنگامى كه لشكريان عمرسعد به سوى خيمه‌هاى امام حسين عليه السلام هجوم آوردند و قصد آغاز جنگ داشتند ، امام عليه السلام از برادر بزرگوارشان حضرت عباس عليه السلام خواست كه نزد آنان رفته و ببيند هدفشان چيست و چه مىخواهند . حضرت عباس عليه السلام با حدود بيست نفر از ياران امام عليه السلام ، از جمله زهير بن قين و حبيب بن مظاهر ، نزد سپاهيان دشمن آمده پرسيد كه چه قصدى دارند ؟ گفتند : به ما فرمان داده شده است در صورتى كه تسليم حكم ابن‌زياد نشويد ، با شما پيكار كنيم . حضرت عباس عليه السلام فرمودند : عجله نكنيد ، تا مقصودتان را به اطلاع اباعبداللَّه عليه السلام برسانم . آنان پذيرفته و منتظر جواب ماندند . در اين فرصت حبيب بن مظاهر و زهير بن قين به نصيحت سپاهيان عمرسعد پرداختند . نخست حبيب سخن گفت و آنان را از كشتن عترت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و شيعيان آنها نهى كرد و از ياران و همراهان امام عليه السلام به نيكى ياد نمود و برخى از صفات والاى آنان را برشمرد . در اين هنگام يكى از افراد دشمن ، به نام « عزرة بن قيس » خطاب به حبيب گفت : تا مىتوانى خودستايى كن ! زهير بن قين در پاسخش گفت : اى عزره ، او ستوده و هدايت‌يافتهء خداى متعال است . از خدا پروا كن ، من خيرخواه توام . تو را به خدا سوگند ، مبادا گمراهان را در كشتن پاكان يارى دهى . عزره گفت : اى زهير ، تو شيعهء اين خاندان نبودى و طرفدار عثمان بودى ! زهير پاسخ داد : آيا از بودنم در اينجا پى نمىبرى كه از آنان هستم ؟ به خدا سوگند ،

--> ( 1 ) . عَقّر : زخمى كردن ، پى كردن دست و پاى شتر و اسب با شمشير ، نازايى ، سرگشتگى ، و . . . ( كتاب العين ، ج 1 ، ص 149 - 150 ؛ معجم مقاييس اللغة ، ج 4 ، ص 90 - 96 ) . ( 2 ) . تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 408 - 409 ، دارالمعارف ؛ ارشاد ، ج 2 ، ص 83 - 84 ، كنگرهء جهانى هزارهء شيخ مفيد ؛ الاخبار الطوال ، ص 251 - 252 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 51 - 52 ؛ همچنين ر . ك انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 176 ، دارالتعارف .